تبليغاتX
لحظات زندگی من
لحظات زندگی من

بازم منو ببخش واسه هميشه

 سلام

 دلم مي خواد يك بار تنها باشم بدون هيچ فكري

 دلم ميخواد اينقدر داد بزنم تا خالي بشم

 اما مثل يك كلاف سر در گم شدم

 آخه تو هم كه نيستي

 هيچ وقت پيشم نبودي و نيستي و نمي توني باشي

 دلم از تنهايي گرفته نمي دونم

 وقتي هم كه مي بينمت كه .........

 نمي خوام چيزي بگم اصلاُ به خدا شايد

 هزار بار خواستم سرت داد بزنم بهت بگم برو گمشو اما

 همين كه ميبينمت دلم نمياد چيزي بهت بگم

 همين الانم نمي خواستم چيزي بگم

 اما چند ماه برام عقده كرده

 امشب دارم خودمو خالي ميكنم

 فقط همين . شايد با خودت بگي اين هيچ وقت شرايط

 منو درك نمي كنه

 اما سعي كردم هيچ وقت چيزي نگم يا چيزي نخوام اما منم .....

 ولش كن منو ببخش شايد نبايد هيچ وقت همينارم ميگفتم

 راستي چند وقت پيش برات نامه نوشته بودم

 اما هيچ وقت نفرستادمش

 بازم منو ببخش واسه هميشه.....................

 دوستت....



نوشته شده توسط مهدی تاریخ پنجشنبه 1385/04/08 و ساعت 0:44 قبل از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

همیشه دوستت داشتم و همیشه دوستت دارم

 نمي خوام سلامت كنم

 چون سلام مال اونايي كه همديگرو ميبينن

 اما من تورو هر لحظه مي بينم

 تو در قلب مني

 تو وجود مني آخه عزيزم تو چرا كم بياري

 چرا بايد احساس پوچي كني

 ديوونه رواني

 تو كارات عجيبه

 من هميشه برات دعا مي كنم

 هميشه آخه من مگه چندتا مثل تو دارم

 من هميشه اگه ناراحتم دق و دليمو سر تو خالي ميكنم

 به خدا كافي بود فقط بگي تا برات زنگ بزنم

 هر چي دلت مي خواد با من صحبت كنياز غم و مشكلاتت بگي

 مگه من از اين كارا نمي كنم

 بعدشم چرا اعصابت رو بهم ميريزي

 گوره سرش كرده چرا واسه اون مرتيكه دونگ صاحب شركت

 اعصابت رو بهم ميريزي

 آخه فدات شم الهي برات بميرم چرا اينكارارو با خودت مي كني

 دوست دارم باهام صحبت كني تا راحت شي

 عزيزم مثل هميشه دوستت دارم بيشتر از قبل

 الهي من فداي تو

 چيكار كنم براي تو ....................................

 

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ شنبه 1385/03/06 و ساعت 0:55 قبل از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

لحظات زندگي من

 سلام

 اومدم تا لحظات زندگي خودمو براتون بگم

 لحظات تلخ و شيرينش

 لحظات نزديكي و دوري

 لحظاتي كه اصلا دوستشون ندارم يا خيلي خيلي دوستشون دارم

 اما نمي دونم از كجا شروع كنم

 از كجاي اين بازي بگم

 من تو زندگيم شايداز خيلي ها جلو باشم

 شايد مشكلاتي رو ديدم كه حتي يك مرد كامل و بالغ حتي لحظه اي

 نتونه تحملشون كنه

 حدود دو ساله كه تو زندگيم احساساتمم وارد كردم

 شايد خيلي جاها دلم شكسته

 يا خيلي وقتها دلم گرفته ولي به نظرم ارزشش رو داشت

 امشب نمي دونم چي مينويسم

 فقط مي خوام بگم دلم كوچيك شده به اندازه اي كه با يك

 تلنگر ميشكنه يا با يك لبخند جون ميگيره

 نمي خوام در مورد كسي بنويسم چون هر كسي مشكل خودشو داره

 نمي دونم ديگه چي بگم اما برام دعا كنين

 من خيلي حالم بده خيلي اما نبايد كسي بدونه

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ دوشنبه 1385/03/01 و ساعت 1:1 قبل از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

نمي دونستي ميميرم بي توهو بدون چشات

 ميميرم برات

 نمي دونستي ميميرم بي توهو بدون چشات

 رفتي از برم

 تو نمي دونستي كه دلم مست به ساز صدات

 آرزومه كه نمي دونستي كه من ميميرم برات

 ميميرم برات

 عاشقم هنوز

 نمي خواستي كه بموني و بسوزي به ساز دلم

  گفتي من ميرم

 تو ميخواستي بري تا فردا، باور خوشگلم

 برو راهي نيست تا فردا، باور خوشگلم

 سفرت بخير

 اگه ميري از اينجا تك و تنها تا يه شهر دور

 برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور

 سفرت بخير

 برو گر شكستي ز من ميتوني دوباره بساز

 از دلي شكسته نا اميد و خسته تو بازغرور

 نمي خوام بيام

 نمي خوام ميون تاريكي من تو حروم بشي

 نمي خوام ازت

 نمي خوام مثه يه شمع بسوزي برام تو تموم بشي

 برو تا بزرگي، مي خوام كه فقط آرزوم بشي

 نمي خوام بيام

 نمي خوام ميون تاريكي من تو حروم بشي

 نمي خوام ازت

 نمي خوام مثه يه شمع بسوزي برام تو تموم بشي

 برو تا بزرگي، مي خوام كه فقط آرزوم بشي

 

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ جمعه 1385/01/18 و ساعت 0:39 قبل از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

درک واقعیات من

 سلام

 الان يك ماه و خورده اي ننوشتم

 ديگه احساسي نمونده كه آدم بخواد به كمكش بنويسه

 با كدوم روحيه

 با كدوم عشق

 اينقدر نفس كشيدن سخت ميشه كه چشمهات سياه ميشه

 شب بايد با خيالات بخوابي

 قلبت درد ميگيره اينقدر دوست داري تو خيالات فرو بري

 كه حتي اون چيزهايي كه قبلا نگفتي بهش بگي

 فقط اگه هر كسي مي خونه الكي احساس همدردي نكنه

 چون اگه واقعا درك نمي تونين كنين در اين مورد چیزی نگید

 اين بار يك ماه خودمو نگه داشتم

 ديگه نميشد اين فرياد رو تو سينه خفه كرد

 ديگه نميشد الكي حرف زد

 شايد من توي يك عالم ديگه هستم يا توقعاتم زياده

 يا شايد مغزم به سلامتي سال نو كركره مغازشو كشيده پايين

 شايد اگه با من بود واسه هميشه از اين ديار ميرفتم

 اينقدر دوست دارم آهنگ رو با صداي بلند گوش كنم كه

 مغزم بتركه كه توش قوطه ور بشم

 همه شماهارو دوست دارم همتونووووووووووووووووووو

اما من مصلوب شدم

 اما .........................



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1385/01/08 و ساعت 2:18 قبل از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

مرد

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.
زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!

مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!

از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!

كه البته اميدوارم به خانم ها بر نخورد

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 11:16 بعد از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

پدر خود را توصيف کنيد

نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تبريزی      کلاس : دبستان
------------------------------------------------------------------------------

موضوع انشاء : پدر خود را توصيف کنيد ...

پدر من بسيار زحمتکش است و از صبح تا شب در حال کشيدن زحمت است ! مادرم هميشه ميگويد پدرت خيلی جاکش است ! من معنی اش را نميدانم ولی فکر ميکنم مادرم هم خيلی قدر پدرم را ميداند ! پدرم خيلی قوی ميباشد يک بار که مادرم به مسافرت رفته بود و خانه ما به شدت مکان بود دختری را که در حال فرار بود دستگير کرد و به خانه آورد و به من گفت که فردا صبح او را تحويل خواهد داد ! پدرم خيلی مهربان است و مرا خيلی کتک ميزند ! يک بار که من با تيغ ريش تراشی پدرم پشم های زير بغلم را زدم پدرم خيلی عصبانی شد و با لقد به صورت من کوبيد ! پدر من بسيار تحصيل کرده ميباشد و تا دوم راهنمايی درس خوانده ميباشد و پدر بزرگم هميشه به من ميگويد در خاندان ترک زاده تبريزی فقط پدر تو موفق شده دبستان را تمام کند ! مادر من هميشه در حال گريه ميباشد ! من فکر ميکنم او از دوری پدرم اينقدر ناراحت است چون پدرم شبها تا ديروقت در کار ميباشد‌ ! پدر من در درسهايم به من خيلی کمک ميکند و به من خيلی ديکته ميگويد و من خيلی خوشحالم که پدرم نميتواند ديکته ای را که خودش گفته صحيح کند ! شغل پدر من آزاد است او صبح ها در باشگاه بيليارد مشغول کردن توپ در سولاخ ميباشد و شب ها با دوستانش در حال الواتی ميباشد ! پدر يک فعال سياسی است و شبها با يکی از دوستانش اعلاميه ميچسبانند البته من هنوز متوجه نشده ام چرا از اين اعلاميه ها روی در هر خانه ده دوازده تا ميچسبانند ! البته تازگی ها پدرم از لای در می اندازد !  من هميشه دوست دارم مثل پدرم شوم و من بسيار پدرم را دوست ميدارم و اين بود انشاء من ...                

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 11:14 بعد از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

گاندي

حرفهاي حكيمانه از گاندي - رهبر فقيد هند - :

هفت چيز كه ما را نابود ميكند:

 1- ثروت بدون كار

 2- لذت بدون وجدان

3- دانش بدون منش

 4- تجارت بدون اخلاقيات

5- علم بدون انسانيت

6- عبادت بدون ازخود گذشتگي

7- سياست بدون رعايت اصول

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 11:13 بعد از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

فوايد کامپيوتر

---------------------------------------------------------------------------------------------------------
نام و نام خانوادگی : کاظم ترک زاده تربيزی
          موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد !
---------------------------------------------------------------------------------------------------------

کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و  برای ما خيلی لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالای ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند !
پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار به اينترنت وارد کند !
 مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاس ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتی تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده ميباشد !
پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و داخل ميکند و چت ميکند‌
 ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميری با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس ! 
پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بی ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلی دختر دارد و
 خيلی بد حجاب ميباشند ! 
پدرم چند روری است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهرش را کرده است و الان هم خيلی بچه دارند ! من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از
 آنحا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! 
پدرم خيلی دوروغ
 ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوب دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! 

کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم و اين بود انشای من ... !
 

 

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 11:11 بعد از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

عروس و داماد جوان

و يکی از نادر ترين اتفاقاتی که اين روز ها در اين سرزمين مظهر العجائب روی داده است ؛ نامزدی رسمی امير حسين شش ساله با هانيه چهار ساله است که بنا بنوشته مجله " خانواده سبز " در شهر قدس شهريار صورت گرفته است !!

آنطور که مجله خانواده سبز نوشته است در مراسم نامزدی امير حسين شش ساله و هانيه چهار ساله که در تالار شب طلايی بر گزار شد ؛ ششصد نفر مهمان شرکت داشتند و اغلب مهمانان نمی دانستند که برای چه به اين جشن دعوت شده اند .

مهمانانی که به اين جشن دعوت شده بودند ابتدا فکر ميکردند که پدر امير حسين چه جشن تولد مفصلی برای پسرش گرفته است ؛ اما زمانی که با چهره امير حسين شش ساله و هانيه چهار ساله روبرو شدند ؛ ابتدا تصور ميکردند اين يک شوخی است ؛ اما پس از گذشت دقايقی ؛ هنگاميکه متوجه شدند اين مهمانی بمناسبت نامزدی امير حسين شش ساله و هانيه چهار ساله است مانده بودند که به يکديگر چه بگويند !

در تالار ؛ مهمانان مشغول صحبت بودند که ناگهان خواننده تالار اعلام کرد که تا لحظاتی ديگر عروس و داماد وارد ميشوند .

تمامی نگاهها بطرف در ورودی تالار بر گشت ؛ با آنکه جمعيت لحظه ای از تعجب سکوت کرده بودند ؛ ناگهان با تشويق خواننده تالار ؛ همه مشغول دست زدن شدند .
عروس و داماد - يعنی عروس چهار ساله و داماد شش ساله - ابتدا ترسيدند !! اما پدر هايشان آرام شان کردند و آنها را بسوی جايگاه ويژه بردند .

وقتی خبرنگار مجله خانواده سبز از امير حسين می پرسد که اگر هانيه با تو قهر کند چه خواهی کرد ؟ميگويد : فوری آشتی ميکنم .
امير حسين - داماد شش ساله - ميگويد : دوست دارم زمانی که هانيه به خانه ما آمد با اسباب بازهايمان بازی کنيم ؛ بخصوص خمير بازی ؛ ما عاشق بازی با خمير هستيم ؛ دوست دارم هانيه برای من پلو با ماست درست کند !!


باورش مشکل است ؛ اما امير حسين و هانيه کوچک ترين عروس و داماد دنيا هستند و اين اتفاقی است که تنها در کشوری می افتد که نامش مظهر العجائب است : ايران .


وچنين است که يک جوان ايرانی با اندوه می نويسد : به من حق بدهيد وقتی که خواندم پدر داماد به عروس خانم چهار ساله ؛ يک اتومبيل زانتيا هديه داده و ششصد نفر مهمان اين نامزدی غير انسانی بوده اند ؛ روانی بشوم و چند ساعتی در خيابان ها ولو بشوم و نگاه کنم به کسانی که بخاطر پنجاه تومان ؛ با راننده تاکسی دعوای شان ميشود ؛ و نگاه کنم به زنی که شاخه کرفسی را در مغازه ميوه فروشی بر ميدارد و چون پول خريدنش را ندارد آنرا به زمين ميگذارد و دست خالی از فروشگاه بيرون ميرود و نگاه کنم به دختر بچه های گل فروش و پسرک های فال فروش سر امير آباد و هی يخ بزنم و هی يخ بزنم و نفرين کنم به تمامی قرار داد های اجتماعی و بيخ و بن آنچه که اسمش را جامعه ايرانی گذاشته اند .....

 

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 11:9 بعد از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

راههاي شاد زيستن

اينا 19 تا راه حله برای شاد زيستن!!!(شايدم مردم آزاری)

۱ـ بري به وبلاگ دوستت و بدون خوندن مطلبش ، نظر بي ربط بدي يا براش بنويسي به منم سر بزن به روزم(کاري که هميشه ما ها انجام ميديم!)

۲ـ وقتي زنگ آيفون رو ميزني و يکي در رو برات باز ميکنه دوباره زنگ بزني و بگي باز شد ممنون !!!

۳ـ روز تولد دوستت رو ساعت 12 شب بهش تبريک بگي، مزش به اينه که طرف خواب باشه و فکر کنه اونو فراموش کردی !!!

۴ـ پيش دوستت که از اينترنت و اس ام اس چيزي نميدونه همش حرف از اس ام اس بازي و چتي که شب قبل داشتي بزنی !!!

۵ـ وقتي ميري دستشويي اين آهنگ پويا(منو اين همه خوشبختي محاله) واقعا میچسبه البته این در مواردیه که یه مهمون خیلی رسمی اومده خونتون !!!

۶ـ وقتي حموم ميري و کلي مهمون هم داريد با صداي بلند آواز بخون !!!

۷ـ وقتي دوستت از رژ لبت استفاده ميکنه بهش بگو که اصلا به اون نمياد !!!

۸ـ وقتي پشت کامپيوتر کسي ميشيني جاي همه ي اطلاعاتشو عوض کن ميتوني تصويربک گراندشم به عنوان چاشني عوض کنی !!!

۹ـ وقتي ميري مغازه ي لباس فروشي وقتي سايزتو ازت ميپرسن 3_4 سايز بالا پايين بگي تا فروشنده مجبور باشه 600 دست لباس براي پرو برات بياره آخرش هم بستگي به ميزان آسکاريست داره ميتوني بگي نه خوشم نيومد و به همين راحتي از مغازه بيايي بيرون اونوقته که ميفهمي خنديدن چقدر با ارزش تره !!!

۱۰ـ دوست چتيتون که داره از خواب ميميره رو به حرف بکشي و ازش سوالهاي بپرسي که مجبور باشه 2 ساعت برات توضيح بده اينم آخرش بستگي به ميزان آسکريست داره ميتوني بگي : دوست عزيزم ببخشيد اما من هيچي حاليم نشد ميتوني واضح تر صحبت کنی !!!

۱۱ـ از دوستاي قديمي چتت بعد از 3 سال چت دوباره ازش اي اس ال بپرسي و بگي ببخشيد ها يادم رفته خب !!!

۱۲ـ اما به نظر من هيچي بيشتر از اين حال نميده که خودتو پيش يه سری مهمون که تو اصلا ازشون خوشت نمياد بزني به خنگ بازی!!!

۱۳ـ وقتي عکساي قديمي دوستتو ميبيني حتما يه نظر اساسي بدي مثلا ميتوني بگي ااااااااااااااااااااااااااااا چقدر لاغر بودي!!!

۱۴ـ وقتي پيش يه دوست چاقتون نشستيد هي از هيکل يه دوست ديگتون تعريف کنيد

۱۵ـ وقتي عکساي دوستتونو که تو يه مهموني ديشب انداخته ميبيني بهش بگيد قيافه ي الانت خيلي بهتر از تو عکسته که آرايشگاه رفته بودي اصلا خوب درستت نکرده بود!!!

۱۶ـ وقتي ميريد خريد براي يه جنس 14000 توماني 4000 تومن بديد و به فروشنده بگيد خدا بده برکت !!!

۱۷ـ وقتی ميری مهمونی حتما يه خراب کاری راه بنداز ميتونی يواشکی يه آلبالو رو بندازی روی زمين و در يه فرصت مناسب خوب با پا لهش کنی !!!

۱۸ـ وقتی تلويزيون رو ميخواهی خاموش ميکنی صداش رو تا آخرين شماره بالا ببر تا نفر بعدی که تلويزيون رو روشن ميکنه برق از سه فازش بپره !!!

۱۹ـ وقتی شير آبو ميخواهی ببندی آب داغ رو تا آخر باز کن! اينم مثل مورد بالا قربانيه حادثه نفر بعديه که شير آبو باز ميکنه !!!

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 11:7 بعد از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

بارون

پسر و دختر شديداً عاشق همديگه بودن

به چشم همه ي دوستاشون، اونا يه زوج کامل بودن. اونا با هم بيرون ميرفتن، مثل همه ي زوج هاي ديگه، و از با هم بودن و عشق شون لذت مي بردن. با اين حال، چيزي بود که پسر نمي فهميد. هر وقت بارون ميومد، دختر عاشق اين بود که تنهايي بره بيرون زير بارون و به نظر مي رسيد بهش خوش مي گذره. پسر هميشه مي خواست به دختر زير بارون بپيونده، اما دختر جلوش رُ مي گرفت و مي گفت ميترسه مريض بشه. پسر خيلي اهميت نمي داد. فکر مي کرد تا وقتي که دختر خوشحاله، خب خودش هم همون طور خوشحاله

چيزاي خوب هيچ وقت دووم نميارن. عشقشون يک سال ادامه داشت، و پسر دختر ديگه اي رُ ملاقات کرد. عشق به اين دختر خيلي قوي تر بود و نهايتاً پسر شروع کرد به پايان دادن به رابطه ي قبلي. دختر مي دونست بايد بذاره بره، چون پسر مثل يه اسب وحشي مي مونه؛ از آزادانه گشتن در چمنزار وحشي لذت ميبره. در آخرين روز دوستي شون، پسر دختر رُ ‌فرستاد خونه. پسر آخرين بوس شب به خيرش رُ کرد و گفت که براي همه چيز متاسفه. قبل از اين که از هم جدا بشن، پسر از دختر يه سوال پرسيد. «چه طور مي توني هر دفعه دوست داشته باشي تنهايي بري زير بارون، بدون اين که من همراهي ت کنم؟» دختر يه خنده ي تصنعي کرد و گفت:‌«براي اين که نمي خوام منو ببيني که زير بارون گريه مي کنم

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 11:4 بعد از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

اينو بدون

 اينو بدون:

اگه يه روز ديدي که وقتي داري رد مي شي بر مي گرده و نگات مي کنه

بدون براش مهمي

اگه يه روز ديدي که وقتي داري ميوفتي بر مي گرده و با عجله مي ياد سمتت

بدون براش عزيزي

اگه يه روز ديدي وقتي داري مي خندي بر مي گرده و نگات مي کنه

بدون واسش قشنگي

اگه يه روز ديدي وقتي داري گريه مي کني بر مي گرده و مياد باهات اشک مي ريزه

بدون دوستت داره

اگه يه روز ديدي وقتي داري با يکي ديگه حرف مي زني ترکت مي کنه

بدون عاشقته

اگه يه روز ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه

بدون ديوونت

اگه يه روز ديدي که ازنبودنت داغون شده

بدون براش همه چي بودي

اگه يه روز ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله

بدون بدونه تو مي ميره

اگه يه روز ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده

بدون بدون تو مرده

اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن

بدون واسه خاطر تو مرده...

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ سه شنبه 1384/12/02 و ساعت 10:57 بعد از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

قمر بني هاشم

  يا قمر بني هاشم

 

              يا ابوالفضل توسل ما به توست

 

 

 خدايا توي اين شبهاي عزيز اون حاجاتي رو كه

 توي دل من و همه كساني كه ميشناسم

 و نميشناسم هست براورده كن

 خدايا همه ما در مواقعي كه كسي نيست كه بهمون

 كمك كنه فقط تورو داريم

 پس هيچ كس رو نا اميد از در خونت بيرون نياد

 خدايا توي اين ماه عزيز همه حاجاتشون رو از تو

 و  اوليات مي خوان

 خدايا ميدوني چقدر دوستت دارم چقدر بدردم خوردي

 اگه آدم از همه خجالت بكشه اما با تو بي پرده صحبت

 ميكنه خدايا پس به حرمت خون سيد الشهدا به دستهاي

 بريده حضرت عباس به اشكهاي حضرت زينب به

 گلوي تير خورده علي اصغر حاجات همه رو بده

 ما به غير از تو هيچ كسي رو نداريم

 كسي رو نا اميد نكن

 خدايا هواي من رو داشته باش خودت ميدوني چرا؟

 يا ابوالفضل

 



نوشته شده توسط مهدی تاریخ شنبه 1384/11/22 و ساعت 1:44 قبل از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com

مرو اي دوست مرو اي دوست مرو از دست من اي يار

******************************

 مرو اي دوست      مرو اي دوست    مرو از دست من اي يار

            كه منم زنده به بوي تو       به گل روي تو

 مرو اي دوست        مرو اي دوست        بنشين با من و دل

 بنشين تا برسم مگر                                  به شب موي تو

 تو نباشي چه اميدي                                    به دل خسته من

 تو كه خاموشي         بي تو به شام و سحر          چه كنم با غم تو

  *****************************

 مرو اي دوست      مرو اي دوست    مرو از دست من اي يار

            كه منم زنده به بوي تو       به گل روي تو

 بنشين تا به نشاني                                    نفسي آتش دل

 بنشين تا برسم مگر                                    به شه موي تو

 تو نباشي چه اميدي                                 به دل خسته من

 تو كه خاموشي          بي توبه شام و سحر          چه كنم با غم تو

  *****************************



نوشته شده توسط مهدی تاریخ یکشنبه 1384/11/02 و ساعت 0:44 قبل از ظهر

|+|

http://mehdimosavi.blogfa.com